![]() |
![]() |
|
| درماندنم هیچ رفتنی نبود باشد که در رفتنم جای ماندنی پیدا کنم! |
|
سلامی دوباره به دوستان وبلاگم از این که دیر کردم معذرت می خوام راستشو بخواین بدجوری سرم شلوغه دیگه یواش یواش امتحانات این ترم هم شروع می شه. تا چی خدا بخواد بخاطر همین هم یه کم دیر کردم در ضمن این پست رو به شما دوستان عزیزم در نظر گرفتم امیدوارم خوشتون بیاد شاید ارزش خوندنشو داشته باشه
موفق باشید قربون شما رهگذر
سفره اي که پهن شد، اينبار خالي از دلتنگي بود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:35 توسط رهگذر |
|
|
از اینکه دیر کردم معذرت می خوام
من در اين تاريكي من در اين تاريكي
مي رفتيم، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سياه !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 18:44 توسط رهگذر |
|
|
شرمنده از اینکه دیر کردم راستش یه کاری واسم پیش اومده بود که با ید انجامش می دادم .تعطیلات خوش بگذره امیدوارم مطالب زیر رو بخونید چون زیادی واسش... آه از آن روزی که دستان تو از من دور شد آه از آن صبر وتحمل کاینچنین خشم گور شد اشک من باور نمیدارد نگاهم پشت چشم ماه یار را در بر نمی آرد بزن باران دل من سخت غمگین است عشق مجو از آنکه قلبش دشنه ی کین است اشک بر چشمم نمی ماند نفسهایم چه سنگین است ستاره داغ بر چشمان خود از شرم چشمانش کبوتر داغ بر بالهای خود از آه پروازش وشاعر داغ بر لبهای خود از خشم اشعارش دارم از غصه میمیرم تو که نیستی ببینی دارم از غمت میمیرم تو کجایی که ببینی نمیبینی نمیبینی دیگه هیچ وقت نمیبینی نگاه ودستای سردم ونفسهام دیگه من هم نمیبینم تو واون چشمای نازت ونفسهات حتی تو خواب نمیبینم رفتی وتنهام گذاشتی چه قرارهایی که با هم نمیزاشتیم تو چرا تنهام گذاشتی مگه ما قرار نذاشتیم که بمونیم واسه ی هم؟ تو نذاشتی نگذاشتی آره من شکسته قلبم آره من خسته وسردم آخه از غمت شکستم من واست آرزوها داشتمو افسوس یکی شم بر نداشتم مگه من چی کم گذاشتم که تو اینطور از من ودلم گذشتی چرا رفتی چرا رفتی مگه من چی کم گذاشتم از منو آرزوهای من گذشتی با همه خوبی که داشتی عاقبت تنهام گذاشتی پا گذاشتی رو تموم آرزوهام از من ودلم گذشتی دل من باور کن عشق سراب است سراب دل من غمگین باش یار محال است محال او دلش سنگ شدوشیشه ی قلبم بشکست سنگ بر دل بزد و روح لطیفم بگداخت اشک بر چشم نمانده آه بر لب نمانده غم بر دل بنشانده سنگ بر سنگ نمانده آه را قوت ای کاش نمانده درد را قدرت درمان نمانده تو که رفتی دشت خاموش شدو روشنی بر قلب نمانده اشک خشکید به چشمم راه برگشت نمانده روز اول آشنایی روز دوم باز خوانی روز سوم عاشقی و باز تابی روز آخر هم جدایی این همه آخر یک همصحبتی ست آخر یک داستان عاشقی ست عاشقی یا نه هوس بیخود شدن از همه جستن بریدن خوار شدن روزهای پر ز مهرو عاطفه روزها سرشار از هر خاطره آخر از خود بریدن عاشقی ست عشق نیست این آخر دیوانگی ست آخر یک داستان عاشقی ست آخر هر عاشقی آوارگی ست در آستانه ی مرگم نشسته ام که بیایی دلی برایم نمانده چرا نمی آیی به باغ عاطفه ام هیچ رنگی نیست غبار آینه باشد که هیچ رحمی نیست مرا به کنج عزلت خود میکشاند شب به روی دفتر پیوند هیچ عهدی نیست نه حال شعر گفتنم است ونه هم نفسی فضیلت انسانیت کشته شد در هوسی باز دل در هوای پر زدن است وگل در انتظار بوسه ی باد ستاره می گریست در دل شب و ماه میگرفت صورت خویش قلب من باور کن تو شکستی چون جام چون دل مرده زکام چشم من سخت ببار از پس آینه ها در نگه یار ببار گر چه از من دوری اما بر وفاداری وفا کن صبر بیهودگی ام بس بر من افسرده دل کمتر جفا کن چه کسی می داند که درون دل من چیست جز آواز فریبی و همان حس غریبی و دلم باز سراغ گل گمگشته ز آغوش چو مادر که جدا گشته ز فرزند گرفته و صدای تپش قلبی که عاقبت می ایستد از غم معشوق چه افسوس و صد افسوس که هرگز نه خواهد فهمید ونخواهد فهمید چه کشیدم ز پس چهره ی خندان به تو آری که همان نو گل بشکفته ی قلبم باشی چه کشیدم ز الطاف مغیلان که چرا با گل نازی که تو باشی من جوشیدم گل من باور کن که خدا یاور ماست که چه ما میگوییم که چه ما میخواهیم گل من گر چه طوفان شد و ببرید وجودت ز تن من که همان ظرف سفالینه ی پوسیده ی تنها که خودم باشم وبس ولی افسوس نتوانست خیال تو وعطر تو از خانه ی قلبم برباید ومن آری که همان گلدان درز گرفته باشم از غم دوری تو خواهم مرد یا به باد امروز یا به طوفان صبا در التهاب لحظه ها دلم پر از صداقتت دلم پر از سکوت مات تو پر از غم نجابتت پرنده پر نمی زنه توکوچه ی خاطره ها ستاره سر نمی زنه به خونه ی آرزوها من وسکوت پنجره من ونگاه منتظر من وتبسم غروب من وهوای منفعل یه روز می یایی ازسفر با کوله باری از نفس هر آن حسادت می کنند پرنده های تو قفس من با تو خو شبختی مو قسمت میکنم هر چی دارم وندارم با تو قسمت میکن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 1:11 توسط رهگذر |
|
|
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
سلام خدمت دوستان عزیزم من علی ذاکر(رهگذر) طراح این وبلاگ اومدن سال نو و بهار طبیعت رو به همه شما تبرک عرض می کنم چند ماهی نیست که با همدیگه از طریق وبلاگ تا حدودی اشنا شده ایم من افتخار این رو داشتم که با نظرات شما دوستان عزیز روحیه ای برای ساخت چنین وبلاگی داشته باشم من از طریق همین وبلاگ و از نقاط سرد این سرزمین دست شما عزیزان رو به گرمی می فشارم و دوستتان می دارم .به قول سهراب سپهری زندگي رسم خوشايندي است زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ پرشي دارد اندازهْ عشق زندگي چيزي نيست كه لب طاقچهْ عادت از ياد من و تو برود. بدورد.....خدانگهدار
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 0:36 توسط رهگذر |
|
|
بهار زیبا تقدیم به دلهای زیبایتان از اینکه شما دوستان عزیزم بلاگ رهگذر رو مثل بلاگ خود دونسته و در آن نظرات و انتقاداتی رو نوشته اید صمیمانه از شما دوستان تشکر می کنم و این تصویر زیبا که مژده امدن بهار است تقدیم شما دوستان گلم میکنم دوستان زیادی ما رو در طراحی هر چه زیبا تر این بلاگ راهنمایی کرده اند که از شروع کار این وبلاگ تا هم اکنون ما رو یاری می کنند از جمله انها صبا-علی- مریم-حامد-سارا محمد و دیگر عزیزان که خیلی هم دوستشون دارم هستند.امیدوارم هر جا که هستند موفق باشند
زندگي رسم خوشايندي است زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ پرشي دارد اندازهْ عشق زندگي چيزي نيست كه لب طاقچهْ عادت از ياد من و تو برود.
دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا اشفته می دارد چنین اشفته بازاری تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی هستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم عجب اشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغ ستان دویدیم نگاه اشنا در این همه چشم ندیدیم وندیدیمو ندیدیم سبکباران ساحل ها ندیدن به دوش خسته گان باریست دنیا مرا در موج حسرت ها رها کرد عجب یار وفاداریست دنیا عجب اشفته بازاریست دنیا عجب بیهو ده تکراریست دنیا میان انچه باید باشد ونیست عجب فرسوده دیواریست دنیا عجب خواب پریشانی است دنیا عجب یار وفاداریست دنیا عجب دریای طوفانی است دنیا عجب اشفته بازاریست دنیا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 0:55 توسط رهگذر |
|
یار سفر کرده ی من منو ببر از این دیار دلتنگم از دوریه تو بی تو منم یه بی قرار واسه دل خسته ی من مرحم یاد تو بسه تو این روزای شب زده چشمات واسم همه کسه
دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و ائین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است زندگی یعنی این...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 17:52 توسط رهگذر |
|
|
تقدیم دوستان عزیزم
خوندنم ترانه نیست هق هق بی کسیه شب من با سفر تو شب بی داد و عذابه تو نباشی موندن من مثل پرواز تو خوابه مرگ غرور مو ببین تنها تو می بینی چشم شب و زمین کوره تو نباشی کی با اشکم فال خوب و بد بگیره کی ممنو از سایه های این شب ممتد بگیره بی با این دربه در هق هق و شب گریه هاست مرد غمگین صدا بی تو مرد بی صداست
تمام می شود برای چشم عاشق تو نامه پست می کنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 15:40 توسط رهگذر |
|
بــــه نــــــــام خـــــــــــدا وصیت چارلی چاپلین به دخترش !دخترم !.....هيچ کس و هيچ چيز ديگر در اين دنيا نمی توان يافت که شايسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را برای آن عريان کند برهنگی بيماری عصر ماست به گمان من تن تو بايد مال کسی باشد که روحش را برای تو عريان نموده است دخترم جرالدين .....برای تو حرف بسيار دارم ولی به موقعی ديگر می گذارم و با اين آخرين پيام نامه را پايان می بخشم انسان باش ......پاکدل و يکدل باش زيرا گرسنه بودن .... صدقه گرفتن ... و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است چارلی چاپلين پدر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:49 توسط رهگذر |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 20:18 توسط رهگذر |
|
ایام سوگواری سالار شهیدان را بر عموم عاشقان تسلیت عرض می کنم
دیدار دوباره ما بعد از عاشورای حسینی بدورود خدانگهدار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:27 توسط رهگذر |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 16:16 توسط رهگذر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 16:10 توسط رهگذر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 16:3 توسط رهگذر |
|
نمی دونم از چی بگم از کجا شروع کنم آخه درد من یکی دو تا نیست،درد من درد دل واسه درد دلم دوای نیست نمی خوام بگم چی هستم،چی می نویسم و کی هستم بدون هیچ بهونه ای می رم به پای دردم عاشقش بودم از دل و جون،دوستش دارم تا ته جون از بخت بدم روم نشد بگم دوستت دارم،دوستت دارم تا آخرش دیگه تنها شدم،آره غم هم به جای اون کنارمه هنوز چشام ابریند،اشکهام امونم نمی دند پروانه های دور شمع سوختن و خاموش شدند حالا من موندم و یه دل شکسته،با کلی درد خسته روحم شکست و مرد،دارم تابوتی واسش می سازم تابوتی از جنس غم بیچاره روحم چه عذابها کشید سرنوشت دوست داشتنش رو خط کشید مگه گناه اون چی بوده؟ دوست داشتنش...یا عاشق بودنش...! باعث این جدایی هم خارهای بین ما دوتاست خارهای از جنس زهر... عذاب وجدان دارم چرا نگفتم دوستت دارم؟ از خودم بدم می آد گاه گفته بودم دوستت دارم خارهای بین ما دو تا خشک می شدند تا حالا فرصتی برام نمونده بزار بگم دوستت دارم... من و ببخش دیر گفتم دوستت دارم... این هم بدون دوستت دارم تا آخرش...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 14:28 توسط رهگذر |
|
سلام راستش پای راستم درد زیادی داره اصلا نمی تونم از جام تکون بخورم دیروز مچ پام بد جوری پیچ خورد.نمی دونم چی بنویسم فقط می گم تو رو خدا دعا کنید نه تنها برای من بلکه برای اونای که نیاز مند دعای شما هستند دو تا پرنده هستیم رو شاخه های غربت نه اهل قصه گفتن نموندن و نه سوختن ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت توراه موندیم و دیگه رسیدن یاد مون رفت رو درختی تنها توی دشت و صحرا بی پناهیم پر توی بال من اما باز مهتاج یه نگاهیم تقدیری نه سلام نه کسی با یه پیامی پاک ومعصوم بی گناهیم خالی از هم پر آبیم دو تا پرنده هستیم رو شاخه های غربت نه اهل قصه گفتن نموندن و نه سوختن هر زمستونی که می میریم تو بهار باز جون می گیریم پرهای سرد ما واسه دست آفتاب بی قراره تا بهار رو دیدند چاره ما تنها انتظاره انتظاره چاره فقط انتظاره...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 22:19 توسط رهگذر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ازم گرفت
سرنوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت تا می خواستم به چشمای روشنت نگا کنم مال دیگری شدی و چشاتو ازم گرفت تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم اثرش زیاد بود و خنده هاتو ازم گرفت تو با من حرف می زدی نگات یه جای دیگه بود خدا لعنتش کنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت خیلی وقته سختمه دیگه تنفس بکنم یه جور عجیبی انگار هواتو ازم گرفت خدا دوس نداشت بیام پیشت کنار تو باشم باورت نمی شه حس دعاتو ازم گرفت دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده لحن فیروزه ای مریماتو ازم گرفت سلامت ، خداحافظیت عزیزمای نقره ایت حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت تو حواس واسم نذاشتی چه کنم از دست تو اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت نمی خواد بپرسی چی ، خودم دارم بهت می گم تو یه خط خوردگی دنیا ، صداتو ازم گرفت یه کم از برگشتن قشنگتو وقتی گذشت یکی اومد و یه ذره وفاتو ازم گرفت هفتم اردی بهشت نزدیکای تولدت جمعه که قد تموم زندگیم دلم گرفت |
| پیوندهای روزانه |
|
باران کاش او می فهمید سمیرا صبا ساحل عاشقانه ها جیگی و نانای دختر شب دو عاشق اینترنتی عجب بیهوده تکراریست دنیا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
سایت سهراب سپهری احمد شاملو sablan من و تو رد پای قلب شکسته اوای ازاد دختر افغان |
|
RSS
|